
سلام سید مجید
نمی پرسم خوبی چون شک ندارم که خوب خوبی
تو این مدت کوتاه چقدر باهم خودمونی شدیم نه؟
آشناییمون از جلسه گروههای آموزشی و بعد هم مسابقات فوتسال استانی شروع شد
با اینکه بهت لایی میدادم باز هم کری میخوندی
یادت هست رفته بودیم ولنجک برای دوره ضمن خدمت
شب که میشد من و تو و بهادر سه تایی کلی میگفتیم و میخندیدیم
پاساژ ولنجک یادته؟ چندتا اسباب بازی برای کوچوتوهات خریدی
یکیش بادکنک هیدروژنی بود
گفتم سید مجید مثل اینکه زیادی وضعت خوب شده
گفتی چطور ؟
گفتم اینجا بالا شهر تهرونه
گفتی برای بچه هامه میارزه
شهریار که برای مسابقات فوتسال رفته بودیم روزها بحث بازی بود و شبها جک گفتنهات خستگی رو از تنمون در میکرد
کلا خیلی پسر بچسبی بودی
وقتی از مراسم هفتمت برگشته بودیم یکی از دوستانم که کلا سه روز باهات بود بهم زنگ زد و گفت راستی سید مجید نبود؟
اون موقع بود که فهمیدم فقط من نیستم که رفتنت رو باور ندارم
حقا که محبوبی
مطمئنم جای خوبی داری
چون بودنت با خوبی همراه بود
چون ذاتت خوب بود
خوب خوب خوب ....