عوامل موثر در یادگیری
عوامل موثر در یادگیری
از مهمترین عواملی كه تاثیر آشكاری در روند یادگیری دارند عبارتند از: آمادگی ، انگیزه و هدف ، تجارب گذشته ، موقعیت و محیط یادگیری ، روش تدریس رابطه جز و كل ، تمرین و تكرار.
یادگیری (learning discomfort )یك فرایند است. در هر فرایند عوامل و متغیرهایی در حال تعاملند. نوع و شدت تعامل ، تغییرات گوناگونی را به دنبال میآورد. بررسی همه عوامل موثر در فرایند تدریس ، امكان پذیر نیست. چند تا از مهمترین این عوامل كه تاثیر آشكاری در روند یادگیری دارند عبارتند از: آمادگی ، انگیزه و هدف ، تجارب گذشته ، موقعیت و محیط یادگیری ، روش تدریس رابطه جز و كل ، تمرین و تكرار.
آمادگی
شاگرد باید از لحاظ جسمی ، عاطفی ، عقلی و ... رشد كافی كرده باشد تا بتواند بخوبی یاد بگیرد و یادگیری زمانی برایش مفید خواهد بود كه از هر نظر آمادگی لازم داشته باشد. او حتی اگر بعضی از جنبههای آمادگی را كسب نكرده باشد، یادگیری برایش خستگی آور و كسل كننده خواهد شد و چندان پیشرفتی نخواهد كرد. مثلا در یادگیری نوشتن ، اعصاب و عضلات دست و انگشتان باید به قدر كافی رشد كرده و آمادگی داشته باشند. اگر كودكی را كه از لحاظ جسمی و روانی آمادگی یاد گرفتن و نوشتن را ندارد، تعلیم بدهیم، جریان یادگیری او در این زمینه حتی در سالهای بعدی به كندی پیش خواهد رفت، در صورتی كه اگر همین كودك در سنی كه آمادگی كافی دارد، تحت تعلیم قرار گیرد، نوشتن را زودتر فرا خواهد گرفت و در این زمینه سریعتر پیشرفت خواهد كرد.
آمادگی در زمینههای مختلف متفاوت است. ممكن است فرد از لحاظ عقلی آماده باشد ولی از نظر عاطفی نسبت به امر مورد نظر فاقد احساس مطبوع باشد. مثلا ترس از معلم احساس عدم امنیت ، دلهره ، اضطراب و پریشانی فكر ممكن است یادگیری را در زمینه مورد نظر مختل كند. رشد و آمادگی ذهنی افراد نیز در فهم و یادگیری علوم مختلف متفاوت است. مثلا ممكن است شاگردی در مرحلهای از رشد خود آماده درك علوم تجربی باشد، ولی برای درك علوم اجتماعی هنوز آمادگی لازم را بدسن نیاورده باشد. بنابراین ، معلم باید آمادگی هر یك از شاگردان خود را تدریس مواد درسی در نظر داشته باشد و فعالیتهای آموزشی خود را متناسب با سطح آمادگی آنان عرضه كند.
هر چه فرد آمادگی بیشتری برای رفتار معینی داشته باشد، برای انجام دادن رفتار ، به محرك كمتری نیاز دارد. مثلا خنداندن یك انسان خوشحال بسیار سادهتر از خندان یك شخص غمگین است. هر چه فرد آمادگی كمتری داشته باشد، تحرك بیشتری برای ایجاد آن رفتار لازم است. تدریس و فعالیت معلم زمانی بیشترین تاثیر را در یادگیری خواهد كه شاگرد به آمادگی لازم رسیده باشد و در غیر این صورت شاگرد همچون چراغی كه فتیله آن پایین كشیده شده باشد، هرگز برافروخته نمیشود و چیزی نخواهد آموخت.
انگیزه و هدف
یادگیری معلول انگیزههای متفاوتی است. یكی از این انگیزهها كه نقش مهمی در جریان یادگیری میل و رغبت شاگرد به آموختن است. رغبت هر كس است كه نیروی فعالیت را افزایش میدهد. برای اینكه شاگردان در ضمن یادگیری فعال باید به موضوعی كه میخواهند قرا بگیرند علاقمند باشند. برای ایجاد رغبت ، لازم نیست موضوعات درسی را به طور تصنعی جالب توجه نشان داد، همینكه مطالب و مفاهیم درسی بر اساس نیاز شاگردان تنظیم شده باشد و مسائل اساسی و واقعی آنان را مطرح سازد و به آنان در برخورد با محیط كمك كند، رغبت آنان برانگیخته خواهد شد.
یكی دیگر از عوامل ایجاد انگیزه ، هدف است. هدف به فعالیت انسان و جهت و نیرو میدهد. اگر انسانی در طول زندگی خود هدف قابل وصولی نداشته باشد، پویایی و حركت خود را از دست خواهد داد. هدف ارزشمند، فرد را به خواستن و طلب كردن وادار میكند. در مدارس ، هدفهای تربیتی باید انعكاس از احتیاجات و تمایلات شاگردان باشد و بطور واضح بیان شود.
معلم و دانش آموز باید بدانند غرض از فعالیتهای آموزشی در یك مقطع زمانی خاص چیست. مشخص بودن هدفها در مدرسه ، سبب هماهنگی پیش فعالیتهای معلم و شاگرد میشود و آنان را به اجرای فعالیتهای متنوع بر میانگیزد و جهت و میزان پیشرفت آنان را نشان میدهد، محیط مدرسه و كلاس را آموزنده و نشاط آور میسازد و سطح یادگیری شاگردان را گسترش داده و یادگیری را عمیقتر و موثرتر میكند.
تجارب گذشته
آموختهها و تجارب گذشته شاگرد ساختشناختی وی را تشكیل میدهد. آمادگی شاگرد در حد وسیعی تحت تاثیر تجارب گذشته اوست. فرد زمانی میتواند مفاهیم و مسائل جدیدی را درك كند كه مفهوم و مساله جدیدی با ساختشناختی او مرتبط باشد. در واقع ، فرایند یادگیری همچون روند رشد است. همچنان كه رشد جریانی دائمی است، یعنی گذشته ، حال و آینده آنان با هم ارتباط دارد، یادگیری نیز جریانی است كه تجارب گذشته پایه و اساس وضع فعلی آن را تشكیل میدهد و آنچه فرد در آینده خواهد آموخت باید متناسب با تجارب او در زمان حاضر باشد.
فرد وقتی مفهومی را واقعا میآموزد كه پایه و ریشه در تجارب گذشتهاش داشته باشد. اگر این ارتباط برقرار نشود، یادگیری به معنی خاص خود صورت نخواهد گرفت. بنابراین معلم همواره باید فعالیتهای آموزشی را بر اساس تجارب گذشته شاگردان و متناسب با ساختشناختی آنان طراحی و اجرا كند. توجه به این امر شرط اساسی موفقیت در كارها تربیتی است. معلم آگاه در فعالیتهای آموزشی و پرورشی ابتدا زمینهها و تجارب گذشته شاگرد را بررسی میكند، توان او را برای درك و هم مسئله جدیدی میسنجد و مفاهیم جدید را با توجه به سطح دانش او ارائه میدهد. مثلا اگر معلم ریاضی در تدریس مفهوم تازه ، زمینههای قبلی شاگردان را به دست فراموشی بسپارد و آموزش خود را بدون توجه به مطالب و دانش قبلی آنان در این زمینه آغاز كند، هرگز موفق نخواهد بود.
البته ممكن است در اینها سوال مطرح شود كه با توجه به اینكه تجارب گذشته شاگردان یك كلاس ، دلیل تفاوت در شكوفایی استعداد ، محیط خانواده و سطح تربیت والدین یكسان نیست. چگونه ممكن است معلم روش تدریس خود را متناسب با تجارب همه شاگردان انتخاب كند. اگر چه چنین امری كار آسانی نیست، اختلاف سطح دانشآموزان را میتوان از طریق آموزش ترمیمی یا فعالیتهای متنوع دیگر كه به حل این مسئله كمك میكند، از میان برد.
موقعیت و محیط یادگیری
موقعیت و محیط یادگیری از عوامل بسیار موثر در یادگیری است. محیط مانند نور ، هوا ، تجهیزات و امكانات آموزشی. طبیعی است هر چه امكانات آموزشی ، كتابخانه و منابع مختلف علمی مناسبتر و بیشتر باشد، یادگیری شاگردان در مقایسه با یادگیری شاگردان مدرسهای كه دارای فضای مناسب نیست و در آن جز كتاب درسی منابع دیگری یافت نمی شود بسیار متفاوت خواهد بود.
محیط ممكن است عاطفی باشد. رابطه معلم و شاگرد ، رابطه شاگردان با هم ، رابطه والدین با هم و نگرش والدین و مربیان در زمینه تربیت كودكان ، همگی میتواند در میزان یادگیری شاگردان موثر باشد. موقعیت آموزش منظم همراه با محبت و احترام متقابل ، نسبت به محیطهای خشك و تهی از عواطف ، تاثیر بیشتری در یادگیری احترام متقابل ، نسبت به محیطهای خشك و تهی از عواطف ، تاثیر بیشتری در یادگیری خواهد داشت. عاطفه به عنوان یك عامل بسیار موثر میتواند در جریان یادگیری عمل كند.
عواملی نظیر عدم امنیت ، ترس ، اضطراب ، نومیدی ، شك و تردید میتوانند در فعالیتهای آموزشی از همه امكانات یاد شده برخوردار باشد، شاگرد را به كنجكاوی و تلاش برای یادگیری و حل مسائل ذهنی خود واردار میسازد. البته محیط و موقعیت تلاش برای یادگیری و حل مسائل ذهنی خود وادار میسازد. البته محیط و موقعیت یادگیری باید متناسب با آمادگی ، استعداد ، نیاز و گرایش شاگردان باشد.
اگر مجموعه عوامل موجود در محیط برای شاگرد برانگیزنده و قابل درك نباشد، مسالهای در ذهن او ایجاد نخواهد شد یا در صورت وجود مساله ، شاگرد توانایی حل آن را نخواهد داشت. به هر حال ، امكانات محیط آموزشی ، اعم از نیروی انسانی و تجهیزات ، وضع اجتماعی ، فرهنگی و اقتصادی خانواده نگرش والدین و مربیان نسبت به تحصیل و آموزشگاه و هزاران عامل محیطی دیگر میتواند در كیفیت و كمیت یادگیری شاگردان موثر باشد.
روش تدریس معلم
در كنار شرایط و امكانات آموزشی نیرویی انسانی و بویژه معلم ، از مهمترین عوامل تشكیل دهنده محیطهای آموزشی است. تاثیر موقعیت و امكانات مناسب بر هیچ فردی پوشیده نیست. اما امكانات و تجهیزات بدون وجود معلم كارایی لازم را نخواهد داشت. معلم با شناخت امكانات به تجهیز مناسب محیط آموزشی میپردازد. محیط و امكانات آموزشی را سازماندهی میكند، موقعیت آموزشی مناسب را بوجود میآورد و با شناخت استعداد ، علایق و توانایی شاگردان ، آنان را در طریق صحیح یادگیری هدایت میكند.
البته چنین نقشی به دانش و اعتقادات معلم بستگی دارد. اگر چه كنجكاوی و ارضای آن را بدیهی ترین احتیاجات شاگردان است. اگر معلم با نظریه ها و اصول یادگیری آشنا نباشد و تدریس را فقط انتقال واقعیتهای علمی بداند و تجارب یادگیری را منحصر به نشستن در كلاس ، گوش دادن و حفظ كردن مطالب شنیده شده یا نوشته شده در كتاب تصور كند، مسلم است كه در تقویت كنجكاوی و پرورش استعداد و تفكر علمی شاگردان چندان موفقیتی به دست نخواهد آورد. زیرا شاگرد كه همواره علاقمند به فكر كردن است. در بررسی عوامل مختلف باید فرصت حركت و جنبش داشته باشد تا بتواند به هدفهای آموزشی برسد. یادگیری بدون تلاش و فعالیت و تعامل با محیط صورت نخواهد گرفت.
كسی كه میخواهد یاد بگیرد باید فعالیتی متناسب با علایق و توان خود داشته باشد. و اگر در روش تدریس معلم این نكات در نظر گرفته نشود، مدرسه و كلاس برای شاگرد جالب توجه و جذاب نخواهد بود، اما اگر معلم خود را راهنما و ایجادكننده شرایط مطلوب یادگیری بداند و بجای انتقال اطلاعات ، روش كسب تجربه را به شاگردان بیاموزد، آنان در برخورد با مسائل فعالتر خواهند شد، از منابع مختلف استفاده خواهند كرد، اطلاعات لازم را به دست خواهند آورند، به سازماندهی آن خواهد پرداخت و آن را تحلیل خواهند كرد تا به حل مسائل نایل شوند.
با چنین روشی ، شاگرد نه فقط حقایق علمی را فرا میگیرد. بلكه با روشهای علمی كسب معرفت نیز آشنا خواهد شد، طرز كار را با منابع مختلف و نحوه استفاده از مطالب درسی برای حل مساله را خواهد آموخت و در فرایند یادگیری ، ابتكار و خلاقیت خود را به كار خواهد انداخت.
توجه به كل به جای جز
طرفداران مكتب گشتالت معتقدند كل ، اجزا را در یك طرح و زمینه قرار میدهد و ارتباط آنها را روشن میسازد. به نظر ایشان ، اجزا به تنهایی بیمعنی و نامفهوم هستند ولی وقتی در یك طرح زمینه قرار بگیرند، معنی و مفهوم آنها روشن میشود. طرح یا كل قابل انتقال و تعمیم است، اما اجزا و كیفیت خالص آنها این خصوصیت را ندارد طرح یا كل ، عناصر را مشخص میسازد و آنها را در یك زمینه خالص به هم ارتباط میدهد.
مطالعه فرایند یادگیری نشان خواهد داد كه حركت از كل به جز روند یادگیری را بهتر و فهم مطالب را آسانتر میكند. اجزا به تنهایی بیمعنی و نامربوط هستند و در طرح و كل ، معنی پیدا میكنند. البته كل معادل مجموع اجزا نیست و بررسی تك تك اجزا و روی هم قرار دادن آنها سبب تصور كل نمیشود. كل عبارت است از نحوه ارتباط و پیوند اجزا با هم و تا این ارتباط مشخص نشود، اجزا قابل فهم نیستند.
در جریان تدریس ، معلم باید در حد امكان ، ابتدا مطالب درسی را به صورت كل مطرح كند و ارتباط اجزا با كل را مشخص سازد و پس از آن به بررسی و تحلیل اجزا بپردازد. مطالعه جزئیات بدون در نظر گرفتن رابطه آنها با هم و همچنین رابطه آنها با كل ، موجب پریشانی فكر خواهد شد، در حالی كه مطالعه از كل به جز با مشخص كردن روابط جز با كل ، قدرت تحلیلی در فراگیران میدهد و در نتیجه یادگیری معنیدار میشود. به عبارت دیگر ، حفظ و فكر و تكرار ، جای خود را به فهم و اندیشه میدهد.
تمرین و تكرار
برای بسیاری از دستاندركاران آموزش و پرورش، هنوز این سوالها مطرح است : تمرین چه نقشی در فرایند یادگیری دارد؟ آیا پیشرفت یادگیری مستقیما تابع تكرار است؟ اگر چنین نیست، شرایط تمرین و تكرار چیست؟ مساعدترین موقعیت برای تمرین كدام است؟ تكالیف تكراری مدارس میتواند برای شاگردان مفید باشد یا نه؟
در پاسخ به سوالات مطرح شده باید گفت: تاثیر تمرین و تكرار در كل فرایند یادگیری و حیطههای مختلف آن بویژه در حیطه روانی - حركتی ، انكار ناپذیر است. همه این ضربالمثل قدیمی در كار نیكو كردن از پر كردن است،را شنیدهاند و واقفند كه بازی روی یخ یا رانندگی فقط در نتیجه تمرین و تكرار یاد گرفته میشود. و اگر تكرار نشوند، دیر یا زود به دست فراموشی سپرده خواهند شد.
ولی این نكته نیز غیر قابل انكار است كه كیفیت اجرای تمرین ، مقدار و زمان آن نقش بسیار مهمی در تثبیت یا عدم تثبیت رفتار دارد. چنانكه آزمایشهای متعدد نشان داده است، اجرای تمرین در زمان غیر متمركز ، اثر یادگیری بیشتری نسبت به اجرای تمرین در زمان متمركز دارد. مثلا شاگرد موضوع مورد یادگیری را در دو تمرین بیست دقیقهای ، زودتر از یك تمرین چهل دقیقهای یاد میگیرد. از همین رو ، تمرین و تكرار موثر باید شرایط و ویژگی خاصی داشته باشد، از جمله اینكه باید منظم و مرتب و طول دورههای آن مناسب باشد و در شرایط واقعی و طبیعی انجام پذیرد.
اگر شاگرد در اوضاع و احوال ساختگی و غیر طبیعی تمرین كند، مطلع شود. زیرا اطلاع از پیشرفت ، او را به كوشش وا میدارد. تمرین نباید بیش از حد طولانی و خستگیآور باشد. هر گاه عملی به طور سریع و متوالی تكرار شود ، اغلب موجب كاهش كارایی تمرین میشود. به این معنی كه شخص در انجام دادن آن عمل به تدریج كندتر و ضعیفتر میشود، تا اینكه سرانجام از انجام دادن آن سرباز میزند. در واقع خستگی یادگیری را كاهش میدهد.
از مهمترین عواملی كه تاثیر آشكاری در روند یادگیری دارند عبارتند از: آمادگی ، انگیزه و هدف ، تجارب گذشته ، موقعیت و محیط یادگیری ، روش تدریس رابطه جز و كل ، تمرین و تكرار.
یادگیری (learning discomfort )یك فرایند است. در هر فرایند عوامل و متغیرهایی در حال تعاملند. نوع و شدت تعامل ، تغییرات گوناگونی را به دنبال میآورد. بررسی همه عوامل موثر در فرایند تدریس ، امكان پذیر نیست. چند تا از مهمترین این عوامل كه تاثیر آشكاری در روند یادگیری دارند عبارتند از: آمادگی ، انگیزه و هدف ، تجارب گذشته ، موقعیت و محیط یادگیری ، روش تدریس رابطه جز و كل ، تمرین و تكرار.
آمادگی
شاگرد باید از لحاظ جسمی ، عاطفی ، عقلی و ... رشد كافی كرده باشد تا بتواند بخوبی یاد بگیرد و یادگیری زمانی برایش مفید خواهد بود كه از هر نظر آمادگی لازم داشته باشد. او حتی اگر بعضی از جنبههای آمادگی را كسب نكرده باشد، یادگیری برایش خستگی آور و كسل كننده خواهد شد و چندان پیشرفتی نخواهد كرد. مثلا در یادگیری نوشتن ، اعصاب و عضلات دست و انگشتان باید به قدر كافی رشد كرده و آمادگی داشته باشند. اگر كودكی را كه از لحاظ جسمی و روانی آمادگی یاد گرفتن و نوشتن را ندارد، تعلیم بدهیم، جریان یادگیری او در این زمینه حتی در سالهای بعدی به كندی پیش خواهد رفت، در صورتی كه اگر همین كودك در سنی كه آمادگی كافی دارد، تحت تعلیم قرار گیرد، نوشتن را زودتر فرا خواهد گرفت و در این زمینه سریعتر پیشرفت خواهد كرد.
آمادگی در زمینههای مختلف متفاوت است. ممكن است فرد از لحاظ عقلی آماده باشد ولی از نظر عاطفی نسبت به امر مورد نظر فاقد احساس مطبوع باشد. مثلا ترس از معلم احساس عدم امنیت ، دلهره ، اضطراب و پریشانی فكر ممكن است یادگیری را در زمینه مورد نظر مختل كند. رشد و آمادگی ذهنی افراد نیز در فهم و یادگیری علوم مختلف متفاوت است. مثلا ممكن است شاگردی در مرحلهای از رشد خود آماده درك علوم تجربی باشد، ولی برای درك علوم اجتماعی هنوز آمادگی لازم را بدسن نیاورده باشد. بنابراین ، معلم باید آمادگی هر یك از شاگردان خود را تدریس مواد درسی در نظر داشته باشد و فعالیتهای آموزشی خود را متناسب با سطح آمادگی آنان عرضه كند.
هر چه فرد آمادگی بیشتری برای رفتار معینی داشته باشد، برای انجام دادن رفتار ، به محرك كمتری نیاز دارد. مثلا خنداندن یك انسان خوشحال بسیار سادهتر از خندان یك شخص غمگین است. هر چه فرد آمادگی كمتری داشته باشد، تحرك بیشتری برای ایجاد آن رفتار لازم است. تدریس و فعالیت معلم زمانی بیشترین تاثیر را در یادگیری خواهد كه شاگرد به آمادگی لازم رسیده باشد و در غیر این صورت شاگرد همچون چراغی كه فتیله آن پایین كشیده شده باشد، هرگز برافروخته نمیشود و چیزی نخواهد آموخت.
انگیزه و هدف
یادگیری معلول انگیزههای متفاوتی است. یكی از این انگیزهها كه نقش مهمی در جریان یادگیری میل و رغبت شاگرد به آموختن است. رغبت هر كس است كه نیروی فعالیت را افزایش میدهد. برای اینكه شاگردان در ضمن یادگیری فعال باید به موضوعی كه میخواهند قرا بگیرند علاقمند باشند. برای ایجاد رغبت ، لازم نیست موضوعات درسی را به طور تصنعی جالب توجه نشان داد، همینكه مطالب و مفاهیم درسی بر اساس نیاز شاگردان تنظیم شده باشد و مسائل اساسی و واقعی آنان را مطرح سازد و به آنان در برخورد با محیط كمك كند، رغبت آنان برانگیخته خواهد شد.
یكی دیگر از عوامل ایجاد انگیزه ، هدف است. هدف به فعالیت انسان و جهت و نیرو میدهد. اگر انسانی در طول زندگی خود هدف قابل وصولی نداشته باشد، پویایی و حركت خود را از دست خواهد داد. هدف ارزشمند، فرد را به خواستن و طلب كردن وادار میكند. در مدارس ، هدفهای تربیتی باید انعكاس از احتیاجات و تمایلات شاگردان باشد و بطور واضح بیان شود.
معلم و دانش آموز باید بدانند غرض از فعالیتهای آموزشی در یك مقطع زمانی خاص چیست. مشخص بودن هدفها در مدرسه ، سبب هماهنگی پیش فعالیتهای معلم و شاگرد میشود و آنان را به اجرای فعالیتهای متنوع بر میانگیزد و جهت و میزان پیشرفت آنان را نشان میدهد، محیط مدرسه و كلاس را آموزنده و نشاط آور میسازد و سطح یادگیری شاگردان را گسترش داده و یادگیری را عمیقتر و موثرتر میكند.
تجارب گذشته
آموختهها و تجارب گذشته شاگرد ساختشناختی وی را تشكیل میدهد. آمادگی شاگرد در حد وسیعی تحت تاثیر تجارب گذشته اوست. فرد زمانی میتواند مفاهیم و مسائل جدیدی را درك كند كه مفهوم و مساله جدیدی با ساختشناختی او مرتبط باشد. در واقع ، فرایند یادگیری همچون روند رشد است. همچنان كه رشد جریانی دائمی است، یعنی گذشته ، حال و آینده آنان با هم ارتباط دارد، یادگیری نیز جریانی است كه تجارب گذشته پایه و اساس وضع فعلی آن را تشكیل میدهد و آنچه فرد در آینده خواهد آموخت باید متناسب با تجارب او در زمان حاضر باشد.
فرد وقتی مفهومی را واقعا میآموزد كه پایه و ریشه در تجارب گذشتهاش داشته باشد. اگر این ارتباط برقرار نشود، یادگیری به معنی خاص خود صورت نخواهد گرفت. بنابراین معلم همواره باید فعالیتهای آموزشی را بر اساس تجارب گذشته شاگردان و متناسب با ساختشناختی آنان طراحی و اجرا كند. توجه به این امر شرط اساسی موفقیت در كارها تربیتی است. معلم آگاه در فعالیتهای آموزشی و پرورشی ابتدا زمینهها و تجارب گذشته شاگرد را بررسی میكند، توان او را برای درك و هم مسئله جدیدی میسنجد و مفاهیم جدید را با توجه به سطح دانش او ارائه میدهد. مثلا اگر معلم ریاضی در تدریس مفهوم تازه ، زمینههای قبلی شاگردان را به دست فراموشی بسپارد و آموزش خود را بدون توجه به مطالب و دانش قبلی آنان در این زمینه آغاز كند، هرگز موفق نخواهد بود.
البته ممكن است در اینها سوال مطرح شود كه با توجه به اینكه تجارب گذشته شاگردان یك كلاس ، دلیل تفاوت در شكوفایی استعداد ، محیط خانواده و سطح تربیت والدین یكسان نیست. چگونه ممكن است معلم روش تدریس خود را متناسب با تجارب همه شاگردان انتخاب كند. اگر چه چنین امری كار آسانی نیست، اختلاف سطح دانشآموزان را میتوان از طریق آموزش ترمیمی یا فعالیتهای متنوع دیگر كه به حل این مسئله كمك میكند، از میان برد.
موقعیت و محیط یادگیری
موقعیت و محیط یادگیری از عوامل بسیار موثر در یادگیری است. محیط مانند نور ، هوا ، تجهیزات و امكانات آموزشی. طبیعی است هر چه امكانات آموزشی ، كتابخانه و منابع مختلف علمی مناسبتر و بیشتر باشد، یادگیری شاگردان در مقایسه با یادگیری شاگردان مدرسهای كه دارای فضای مناسب نیست و در آن جز كتاب درسی منابع دیگری یافت نمی شود بسیار متفاوت خواهد بود.
محیط ممكن است عاطفی باشد. رابطه معلم و شاگرد ، رابطه شاگردان با هم ، رابطه والدین با هم و نگرش والدین و مربیان در زمینه تربیت كودكان ، همگی میتواند در میزان یادگیری شاگردان موثر باشد. موقعیت آموزش منظم همراه با محبت و احترام متقابل ، نسبت به محیطهای خشك و تهی از عواطف ، تاثیر بیشتری در یادگیری احترام متقابل ، نسبت به محیطهای خشك و تهی از عواطف ، تاثیر بیشتری در یادگیری خواهد داشت. عاطفه به عنوان یك عامل بسیار موثر میتواند در جریان یادگیری عمل كند.
عواملی نظیر عدم امنیت ، ترس ، اضطراب ، نومیدی ، شك و تردید میتوانند در فعالیتهای آموزشی از همه امكانات یاد شده برخوردار باشد، شاگرد را به كنجكاوی و تلاش برای یادگیری و حل مسائل ذهنی خود واردار میسازد. البته محیط و موقعیت تلاش برای یادگیری و حل مسائل ذهنی خود وادار میسازد. البته محیط و موقعیت یادگیری باید متناسب با آمادگی ، استعداد ، نیاز و گرایش شاگردان باشد.
اگر مجموعه عوامل موجود در محیط برای شاگرد برانگیزنده و قابل درك نباشد، مسالهای در ذهن او ایجاد نخواهد شد یا در صورت وجود مساله ، شاگرد توانایی حل آن را نخواهد داشت. به هر حال ، امكانات محیط آموزشی ، اعم از نیروی انسانی و تجهیزات ، وضع اجتماعی ، فرهنگی و اقتصادی خانواده نگرش والدین و مربیان نسبت به تحصیل و آموزشگاه و هزاران عامل محیطی دیگر میتواند در كیفیت و كمیت یادگیری شاگردان موثر باشد.
روش تدریس معلم
در كنار شرایط و امكانات آموزشی نیرویی انسانی و بویژه معلم ، از مهمترین عوامل تشكیل دهنده محیطهای آموزشی است. تاثیر موقعیت و امكانات مناسب بر هیچ فردی پوشیده نیست. اما امكانات و تجهیزات بدون وجود معلم كارایی لازم را نخواهد داشت. معلم با شناخت امكانات به تجهیز مناسب محیط آموزشی میپردازد. محیط و امكانات آموزشی را سازماندهی میكند، موقعیت آموزشی مناسب را بوجود میآورد و با شناخت استعداد ، علایق و توانایی شاگردان ، آنان را در طریق صحیح یادگیری هدایت میكند.
البته چنین نقشی به دانش و اعتقادات معلم بستگی دارد. اگر چه كنجكاوی و ارضای آن را بدیهی ترین احتیاجات شاگردان است. اگر معلم با نظریه ها و اصول یادگیری آشنا نباشد و تدریس را فقط انتقال واقعیتهای علمی بداند و تجارب یادگیری را منحصر به نشستن در كلاس ، گوش دادن و حفظ كردن مطالب شنیده شده یا نوشته شده در كتاب تصور كند، مسلم است كه در تقویت كنجكاوی و پرورش استعداد و تفكر علمی شاگردان چندان موفقیتی به دست نخواهد آورد. زیرا شاگرد كه همواره علاقمند به فكر كردن است. در بررسی عوامل مختلف باید فرصت حركت و جنبش داشته باشد تا بتواند به هدفهای آموزشی برسد. یادگیری بدون تلاش و فعالیت و تعامل با محیط صورت نخواهد گرفت.
كسی كه میخواهد یاد بگیرد باید فعالیتی متناسب با علایق و توان خود داشته باشد. و اگر در روش تدریس معلم این نكات در نظر گرفته نشود، مدرسه و كلاس برای شاگرد جالب توجه و جذاب نخواهد بود، اما اگر معلم خود را راهنما و ایجادكننده شرایط مطلوب یادگیری بداند و بجای انتقال اطلاعات ، روش كسب تجربه را به شاگردان بیاموزد، آنان در برخورد با مسائل فعالتر خواهند شد، از منابع مختلف استفاده خواهند كرد، اطلاعات لازم را به دست خواهند آورند، به سازماندهی آن خواهد پرداخت و آن را تحلیل خواهند كرد تا به حل مسائل نایل شوند.
با چنین روشی ، شاگرد نه فقط حقایق علمی را فرا میگیرد. بلكه با روشهای علمی كسب معرفت نیز آشنا خواهد شد، طرز كار را با منابع مختلف و نحوه استفاده از مطالب درسی برای حل مساله را خواهد آموخت و در فرایند یادگیری ، ابتكار و خلاقیت خود را به كار خواهد انداخت.
توجه به كل به جای جز
طرفداران مكتب گشتالت معتقدند كل ، اجزا را در یك طرح و زمینه قرار میدهد و ارتباط آنها را روشن میسازد. به نظر ایشان ، اجزا به تنهایی بیمعنی و نامفهوم هستند ولی وقتی در یك طرح زمینه قرار بگیرند، معنی و مفهوم آنها روشن میشود. طرح یا كل قابل انتقال و تعمیم است، اما اجزا و كیفیت خالص آنها این خصوصیت را ندارد طرح یا كل ، عناصر را مشخص میسازد و آنها را در یك زمینه خالص به هم ارتباط میدهد.
مطالعه فرایند یادگیری نشان خواهد داد كه حركت از كل به جز روند یادگیری را بهتر و فهم مطالب را آسانتر میكند. اجزا به تنهایی بیمعنی و نامربوط هستند و در طرح و كل ، معنی پیدا میكنند. البته كل معادل مجموع اجزا نیست و بررسی تك تك اجزا و روی هم قرار دادن آنها سبب تصور كل نمیشود. كل عبارت است از نحوه ارتباط و پیوند اجزا با هم و تا این ارتباط مشخص نشود، اجزا قابل فهم نیستند.
در جریان تدریس ، معلم باید در حد امكان ، ابتدا مطالب درسی را به صورت كل مطرح كند و ارتباط اجزا با كل را مشخص سازد و پس از آن به بررسی و تحلیل اجزا بپردازد. مطالعه جزئیات بدون در نظر گرفتن رابطه آنها با هم و همچنین رابطه آنها با كل ، موجب پریشانی فكر خواهد شد، در حالی كه مطالعه از كل به جز با مشخص كردن روابط جز با كل ، قدرت تحلیلی در فراگیران میدهد و در نتیجه یادگیری معنیدار میشود. به عبارت دیگر ، حفظ و فكر و تكرار ، جای خود را به فهم و اندیشه میدهد.
تمرین و تكرار
برای بسیاری از دستاندركاران آموزش و پرورش، هنوز این سوالها مطرح است : تمرین چه نقشی در فرایند یادگیری دارد؟ آیا پیشرفت یادگیری مستقیما تابع تكرار است؟ اگر چنین نیست، شرایط تمرین و تكرار چیست؟ مساعدترین موقعیت برای تمرین كدام است؟ تكالیف تكراری مدارس میتواند برای شاگردان مفید باشد یا نه؟
در پاسخ به سوالات مطرح شده باید گفت: تاثیر تمرین و تكرار در كل فرایند یادگیری و حیطههای مختلف آن بویژه در حیطه روانی - حركتی ، انكار ناپذیر است. همه این ضربالمثل قدیمی در كار نیكو كردن از پر كردن است،را شنیدهاند و واقفند كه بازی روی یخ یا رانندگی فقط در نتیجه تمرین و تكرار یاد گرفته میشود. و اگر تكرار نشوند، دیر یا زود به دست فراموشی سپرده خواهند شد.
ولی این نكته نیز غیر قابل انكار است كه كیفیت اجرای تمرین ، مقدار و زمان آن نقش بسیار مهمی در تثبیت یا عدم تثبیت رفتار دارد. چنانكه آزمایشهای متعدد نشان داده است، اجرای تمرین در زمان غیر متمركز ، اثر یادگیری بیشتری نسبت به اجرای تمرین در زمان متمركز دارد. مثلا شاگرد موضوع مورد یادگیری را در دو تمرین بیست دقیقهای ، زودتر از یك تمرین چهل دقیقهای یاد میگیرد. از همین رو ، تمرین و تكرار موثر باید شرایط و ویژگی خاصی داشته باشد، از جمله اینكه باید منظم و مرتب و طول دورههای آن مناسب باشد و در شرایط واقعی و طبیعی انجام پذیرد.
اگر شاگرد در اوضاع و احوال ساختگی و غیر طبیعی تمرین كند، مطلع شود. زیرا اطلاع از پیشرفت ، او را به كوشش وا میدارد. تمرین نباید بیش از حد طولانی و خستگیآور باشد. هر گاه عملی به طور سریع و متوالی تكرار شود ، اغلب موجب كاهش كارایی تمرین میشود. به این معنی كه شخص در انجام دادن آن عمل به تدریج كندتر و ضعیفتر میشود، تا اینكه سرانجام از انجام دادن آن سرباز میزند. در واقع خستگی یادگیری را كاهش میدهد.
+ نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم بهمن ۱۳۹۰ ساعت 12:11 توسط قنبر کارگر
|
الهی از تو سپاسگزاریم که به ما آموختی تا به دیگران چیزی گرانبها تر از مال و ثروت ببخشیم و آن سخاوت در کلام محبت آمیزدر امر تعلیم و تربیت است . پس ما را آنقدر توانگرکن تا بتوانیم همیشه دراین مسیر سخاوتمند باشیم.